درباره نویسنده

فیتز جرالد

مدیر ترجمه، مترجم، ویراستار، مدرس

مطالب مرتبط

19 دیدگاه

  1. 1

    سمکو داودی

    سلام
    خیلی ممنون دیگه اینجوری کارتون حرف نداره

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۱)
    پاسخ
  2. 2

    مهدی

    دوستان که تو پست قبلی در مورد داستان بحث میکردن منم خواستم نظرمو بگم
    راستش
    دارن شان تمام سعی خودشو کرده که داستان یه سیر هیجانی رو طی کنه همین هیجان باعث بشه که مخاطب نسبت به خوندن قسمتای بعدیش مشتاق بشه که البته همین موضوع رو همینجا(تو همین سایت)هم تو مدتی که ارائه ی فصل های جدید با تاخیر روبه رو شد خیلی دیدیم(اگه ندیدین برید زیر پستای فصل ۷رو یه نگاهی بندازین!)و تنها مزیتی که میشه گفت زامبی نسب به دموناتا و سرزمین اشباح داره همینه
    از طرفی شاید شخصیت بی زیاد به دل بعضیا نشینه ولی همین که اینقد قشنگ حالات درونیش به تصویر کشیده شدن(هرچند این همه تضاد درونی واسه دختری که جلوی باباش یه جور زندگی میکرده و تو زندگی روزمره ی خودش یه جور دیگه بوده دور از انتظار نیست و به نظرم همین باعث شده تو بیشتر جاها سر یه دوراهی گیر کنه و نتونه درست تصمیم بگیره)
    به نظرم خیلی عالیه و تو نوع خودش یه امتیاز مثبت محسوب میشه هر چند یه سری جاها هیچ رقمه نمیشه بی رو درک کرد
    این که شخصیتا هم زود به زود میمرن هم چیز عجیبی نیست تو فیلمایی هم که در مورد زامبی میسازن این چیزا زیاد دیده میشه
    پس اگه باز هم شخصیت های بیشتری از بین برن نباید زیاد تعجب کنیم
    از طرفی اون دختر مسلمونه که تو گروهشونه اخرش من نفهمیدم مسلمونه یا مسیحی؟چون فک کنم گفت پدر بزرگ مادر بزرگش مسیحی بودن و اون خودش مسلمونه از طرفی اگه عربه پس چرا اسمش اشتات کیا رستمیه؟؟؟؟
    اسم اروپایی فامیل ایرانی؟؟؟؟؟؟؟
    در ضمن اگه مسلمونه چه دلیلی داره به این مزخرفاتی که دکتر در مورد ارتباطش به خدا میگه اهمیت بده؟
    راستش زیاد پیش
    فک کنم دارن تو شخصیت سازی اشتات اشتباه کرده
    پیش بینی ادامه ی داستان هم کار زیاد سختی نباید باشه ولی فک میکنم که تا اخراش بی و ریج با همن و احتمالا از گروه فعلیشون جدا بشن و برن سراغ همون بچه ای که فک میکنه بی مامانشه و با گروه دکتر و داولینگ درگیر میشه....
    تو یکی از نوشته های دارن شان خوندم که ریج رو از روی شخصیت بهترین دوستش نوشته و کارکتریه که خیلی دوسش داره پس با این حساب فک نکنم فعلنا قرار باشه از داستان خارج بشه فک کنم اینجوری هم بهتره چون خودمم خیلی از ریج خوشم میاد

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ
  3. 3

    الهام

    سلام من فکر میکنم بکی و ریچ باهم دوستای صمیمی بشن و دکتر هم یک جور هایی مثل اقای کرپسلی میمونه و تا اخر داستان هست البته به دارن اعتمادی نیست شاید دکتر بد باشه ولی حتما بکی دوباره با پدرش روبه رو میشه

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ
  4. 4

    ali

    به نظر من یه مشکلی که بی داره اینه که خیلی انسانیت وار رفتار میکنه ک باعث میشه یه خورده ای ادمو خسته کنه
    مثلا با ۴ تا زامبی طوری احساس طرحم پیدا میکنه ک اصلا آدم حس جناییش از بین میره

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ
  5. 5

    مهدی

    الهام تا حدودی با این نظرت که بی پدرشو پیدا میکنه موافقم
    احتمالا باید باباشو پیدا کنه و بهش نشون بده که باهاش موافق نیست و مثل اون فک نمیکنه
    احتمالا هم ته داستان این زامبیا مجبور میشن برن محو شن تو افق تا اینکه ادما زندگی جدیدی رو شروع کنن
    ولی به نظرم تو جلد یک اونجا که پدر بی میاد تو مدرسه تا که نجاتش بده خیلی باحاله مخصوصا همچین پدری با این خلق و خویی
    هرچند من اصلا تو جلد یک نتونستم بفهمم که بی دختره یا پسر و فک میکنم یه جورایی متن جلد یکش نارسا بود ولی در کل مجموعه ی جالبیه

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ
  6. 6

    mars

    کسی میدونه نسخه ی انگلیسی کتابو از کجا میتونم دانلود کنم؟؟؟

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ
  7. 7

    sakura

    والا...با شناختی که من از سبک داستان نویسی دارن شان دارم..احتمالا اخر داستان آقای داولینگ شخصیت خوبه از آب دربیاد و دکتر اویستین هم شخصیت بده!!!(آخه داستانهاش هیچ رقمه قابل پیشبینی نیست! واسه پیش بینی باید دور از ذهن ترین پایان ها رو درنطر گرفت!)
    اما اینکه بی بازم پدرشو میبینه بنظر منم احتمالش زیاده...چون همونطور که میدونین دارن شان شدیدا علاقه داره شخصیت های قدیمی داستان رو دوباره بیاره میدون تاجای هیچ شک و شبهه ای درمورد اونا باقی نمونه....

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ
    1. 7.1

      مهدی

      ممنون دوست عزیز بابت تحلیل قشنگی که انجام دادی راستش منم تا حدود زیادی باهات موافقم
      نمونه ی همین چیزی رو که که گفتید تو کارای قبلی دارن هم دیدیم مث نبرد با شیاطین که اخر سر با همکاری لرد لاس که تو تموم داستان دشمنشون بود تونستن موفق بشن
      اما در مورد اینکه داولینگ شخصیت خوبه دربیاد راستش اگه اینجوری بشه یه جوری میشه داستانش
      اخه کارایی که تا الان کرده هیچ رقمه نمیشه یه توجیه خوب رو درموردشون در نظر گرفت
      مخصوصا اونجا که بی میخواد بره خودشو به ارتش تحویل بده و داولینگ و یاراش میان هلیکوپتر های ارتش رو منهدم میکنن
      و یه سری ادم رو دوره میکنن و
      یه بچه رو تبدیل به زامبی میکنه و به مادرش تحویل میده
      این کارش که خیلی پست بود
      البته اگه داولینگ خوب از اب در بیاد فک کنم یکی از قسمتای فیلم کلید اسرار رو بشه در مورد این کتاب ساخت!!!!!اره دارن خیلی دوست داره شخصیتای قدیمی رو اخر سر دور هم جمع کنه و احتمالا بورک دوباره به زندگی برگرده و و اون سربازی که بی رو از کشتی نجات داد اونم به بچه اش برسه و خلاصه همه چی به خوبی و خوشی تموم بشه مث کاری که با اخر سرزمین اشباح و نبرد با شیاطین کرد

      می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
      پاسخ
      1. 7.1.1

        sakura

        البته اینی که داولینگ شخصیت خوب بشه رو از باب کنایه و مزاح عرض کردم... منظور این بود که دارن شان واقعا غیر قابل پیشبینیه! مثل پایانی که برای دموناتا و سرزمین اشباح نوشت...با اینحال دارن یکی از نویسنده هاییه که واقعا خوب میتونه داستان هاش رو جمع و جور کنه (منتظر یک پایان هنری برای سری زامبی هستم!)
        چیزی که تا حالا مشخص شده رذالت و پستی داولینگه...اما درباره دکتر اویستین نمیشه به این راحتی برچسب زد (خصوصا با کاری که بورک انجام داد)... بنظر من اویستین شخصیت بدیه که نیت های خوب داره... یه چیزی شبیه کوردا اسمالت در سری سرزمین اشباح! یک خیانتکار با بهترین و زیبا ترین افکار و نیت ها...
        این که کوردا خوبه یا بد بستگی به زاویه دید خواننده داره
        چنین شخصیت هایی در دموناتا هم وجود داشتن... احتمالا دارن دوست داره نتیجه گیری رو درباره بعضی شخصیتها به عهده خواننده بزاره...شاید! (حالا اگه اویستین اینجوری نشد لطفا منو ضایع نکنین!!!)

        می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
        پاسخ
  8. 8

    sakura

    وااااای دارن شان دیروز بابا شده!...الان خبرشو توی فیسبوکش خوندم!!! اسم کوچولوش هم Dante ست!!! فکر کنین چه بابایی بشه!

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ
  9. 9

    الهام

    واقعا ! من فکر میکردم دارن مجرده خیلی خوشحال شدم دوست داشتم مستقیما بهش تبریک بگم بچش دختره یا پسر

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ
    1. 9.1

      مهدی

      دانته اسم پسره
      جدا از این که یه اسمه عادیه
      فک کنم به این دلیل اسنشو گذاشته دانته که طبق یه افسانه ای دانته یه نیمه انسان و پسر اسپاردا یکی از شوالیه های جهنمه که سریال۱۲قسمتی devil may cry رو هم در موردش ساختن و با توجه به سبکی که دارن شان مینویسه احتمال داره به همین دلیل اسم پسرش رو دانته گذاشته باشه
      به هر حال اینم یه احتماله

      می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
      پاسخ
  10. 10

    فیتز جرالد

    سلام دوستان

    برای بحث درباره کتاب می‌تونین به این تاپیک برین:

    http://forum.afsaneha.net/thread747.html#post7051

    اینطوری برای خودتون هم راحت‌تره چون دیگه نیازی نیست منتظر بمونین تا نظرتون تأیید بشه و کلی هم فضا دارین واسه نوشتن و شکلک زدن! :-D

    ممنونم از همگی

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ
    1. 10.1

      مهدی

      شرمنده من که حال و حوصله ی طی کردن مراحل اداری ثبت نام رو ندارم!!!!!!!!
      همین جا راحت ترم

      می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
      پاسخ
  11. 11

    الهام

    سلام وای چقدر دارن درباره ی نژاد پرستی اغراق میکنه اگه واقعا این طور بود که دارن میگفت رئییس جمهور امریکا یک سیاه پوست نمیشد راستی اگه بهتون میگفتن باید یا خون اشام بشین یا زامبی و یا گرگینه کدوم رو انتخاب میکردین من که ترجیح میدادم خون اشام بشم

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ
    1. 11.1

      مهدی

      به نظر من که دارن زیاد هم اغراق نکرده
      نژاد پرستی چیزیه که واقعا اونجا وجود داره
      مخصوصا توی انگلیس(البته خودم که نرفتم اینا رو با توجه به حرفای عموم که چندسال اونجا بوده میگم)
      اینی هم که میگی رییس جمهور امریکا یه سیاه پوسته
      به نظرت واقعا اصلا رییس جمهور امریکا اختیاری از خودش داره؟؟؟به نظر من رییس جمهور امریکا فقط یه عروسک خیمه شب بازیه که رهبرای واقعی امریکا کنترلش میکنن
      منظورم از رهبرای واقعی اتاق فکرها و کسایی ان که بی اجازشون همین به اصطلاح رییس جمهور سیاه پوست امریکا نمیتونه اب بخوره فک کنم معادل ایرانیش بشه دستای پشت پرده یا یه چیزی تو همین مایه ها
      اگه بخوای دقیق بشی میبینی دارن اغراق که نکرده هیجی تازه خیلی هم قلمش تو این زمینه تیز نبوده
      تو همون کشتی ای که بی یه مدت نقش یه گلادیاتور رو داشت یکی از مسئولاش میگفت ما با مهاجرا مشکلی نداریم منتها فقط اونایی که میتونن به نفع ما باشن
      یعنی در صورتی که فقط بتونی واسشون مفید باشی اجازه ی اقامت یا بهتر بگم حق حیات داری
      در غیر این صورت هیچ ارزشی واسشون نداری
      البته یه محله ی بالاترش هم اهمین اتفاقایی بود که تو مدرسه بین مدیرو معلما میوفتاد همین اقای بورک با اینکه یه معلم بود و یه جورایی داشت به کشورش خدمت میکرد(البته بورک دو رگه بود یعنی از یه طرف به همون انگلیس وصل بود)اینجور باهاش رفتار میکردن چه برسه به مهاجرا!!!
      و برداشتی که میشه ازش کرد اینه که یه جورایی مسئول های انگلیسی ای که تو کشتی نشستن و میخوان انگلیس رو بعد بحران هدایت کنن
      یه مشت مفت خور افراطی ان که البته دارن داره بیزاری خودشو از سیاستاشون نشون میده و یه جورایی به قول معروف یه چیزی میگن که الان نمیدونم چرا یادم نمیاد فک میکنم یه چیزی تو همین مایه هاس داره به در میزنه که دیوار بشنوه(ببخشید اگه اشتباه گفتم)

      می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
      پاسخ
  12. 12

    الهام

    سلام اگه واقعا این طور باشه خیلی ناراحت کننده است خیلی دلم براشون میسوزه در ضمن ممنونم که اطلاعاتت رو در اختیارم گذاشتی

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ
    1. 12.1

      مهدی

      خواهش

      می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
      پاسخ
  13. 13

    مهدی

    راستش با این سرعت تایید کامنت ها و فصل های جدید گذاشتن منم یه جورایی دارم با این پیام هم عقیده تر میشم!!!

    فیتز جرالد در تاریخ مهر ۵, ۱۳۹۳ گفته است: پاسخ دادن

    سلام دوستان

    برای بحث درباره کتاب می‌تونین به این تاپیک برین:

    http://forum.afsaneha.net/thread747.html#post7051

    اینطوری برای خودتون هم راحت‌تره چون دیگه نیازی نیست منتظر بمونین تا نظرتون تأیید بشه و کلی هم فضا دارین واسه نوشتن و شکلک زدن! :-D

    ممنونم از همگی

    می‌پسندم(۰)نمی‌پسندم(۰)
    پاسخ

ارسال یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

© تمامی برای وبگاه افسانه محفوظ است | طراحی و پشتیبانی تیم کمک رایانه